تبليغاتX
... . ...


تا حالا چندنفر ازم خواستن که لینک دانلود موسیقی وبلاگ رو براشون ارسال کنم.

گفتم چه کاریه! لینک رو همینجا قرار میدم تا هرکسی دوست داشت دانلود کنه.

این موسیقی فیلم حکومت نظامیه. پیشنهاد میکنم خود فیلم رو اگر میتونید حتما ببینید. ارزش بیش از یک بار دیدن رو داره.

paola

این هم لینک دانلود آهنگ platon. البته با سلیقه ی همه جور نیست. این فیلم رو هم اگر میتونید، ببینید. امکانش نیست وگرنه فیلم رو هم آپلود میکردم!

platon

همینجوری دلم خواست این آهنگ رو هم گوش بدید.

قوم آریایی

...........................

یعنی که چی وبلاگتون رو حذف میکنین؟

دادا علی کجا رفتی؟

مریم خانم با شما هم هستما

...........................

۲۲ اردیبهشت:

چیزی برای گفتن ندارم

همان جمله ی کلیشه ای

                                    " تولدت مبارک "

فقط آرزو دارم تمام آنچه که در دلم هست و برایت آرزو دارم، اتفاق بیفتد! به زودی زود

همین...

+ تاريخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 21:0 نويسنده نسیم |
اووووول نوشت :

کلاغ پیر عزیز!

نه دیگه... کلاغ آسمانی محترم!

امیدوارم دنیا تا همیشه برای تو آبی بمونه

آبی آبی........................................

تولدت مبارک

..................................

کلی حرف دارم. کلی نوشتم اما....بهتره که حرف هام توی دفتر روزانه ام ثبت بشه تا اینجا.

اینجا حد دوستی ها و نگرانی های هر کس واسم مشخص شد. بیست روز غیبت اما...

دلگیرم از شما ، دلگیرم از تو که دوستم هستی . شاید دلگیر بودنم، منطقی نباشه. اشتباه باشه .

اما حالا و با این وضعیتی که دارم ، حق دارم اشتباه کنم.

در بدترین شرایط روحی و جسمی ، دوستانم رو فراموش نکردم. جویای احوالشون بودم. برادرم رو با

اونهمه مصیبت از دست دادم اما اومدم و تولد شما رو تبریک گفتم. همیشه سعی کردم محیط اینجا

رو شاد نگه دارم تا به بهتر شدن روحیه ی همه، حتی اگر خیلی کم که قابل دید هم نباشه، کمک کنم.

حتی به خودتون زحمت ندادین تولد مامان زرینم رو تبریک بگین. این خیلی سنگینه ....

حالا تو بگو هر روز میومدم وبلاگت. بگو تو نبودی، دل کامنت نوشتن نداشتم. بگو حال خودم خوش نبود. بگو

خانودات نیستن، پرتوقع شدی . بگو هرکس گرفتاری های خودش رو داره . بگو فکر میکردم میخواستی تنها

باشی.  اصلا مثل خودم بگو حتما رفتی تو غار . بگو اونقدر گرفتار بودم که خودم رو هم فراموش کردم . بگو بگو

بگو ...  و کلی دلیل بیار.

نسیم دو روز نبودنش رو داد میکشید و به همه اعلام میکرد. دلایلش رو میگفت.

دلیل نبودن خیلی هارو درک میکنم و روی سخنم با همه نیست. اما میدونی چیه؟

دوست داشتن، دلتنگی، نگرانی و ... باید حس بشه. نگرانی شمایی رو که دم از دوست داشتن

میزنی، احساس نکردم... دلم واقعا شکست...

دلم نمیخواست بی معرفتی ها عمومی بشه!

آخر تمام حرف زدن ها و گلایه ها به چی میرسم؟ نهایتش اینه که میگین خوب تو یه جور هستی

و ما یه جور دیگه. یا شکل نگرانی و دوست داشتن آدم ها باهم فرق داره. یا قرار نیست که همه

مثل هم باشن. یا شاید تو دلت میخواد اونطوری باشی و ما اینطوری!

همه اش قبول. حتما حق با شماست. گلایه ام رو به زبان اوردم، دیگه از دلم هم بیرونش کردم این

گلایه رو.

فقط خوب فکر کن و ببین خواست دل تو زیباتره یا دل نسیم!

شما هر فکری هم که بکنی، نسیم دوستت داره . همین...

......... تویی که هیچ ادعایی نداشتی ولی تقریبا هرروز از حالم خبر گرفتی. یا تویی که به وبلاگ خودت

 هم سر نزدی اما وقتی دیدی خبری از مسیج های نسیم نیست، نگران شدی. یا تویی که

نگرانیت رو حس کردم ... تا همیشه به خاطر دوستی شما ، در مقابل دلم ، سرم رو بالا نگه میدارم ...

سخته بعد از حدود بیست روز در حالی که پدرو مادرت هم کنارت نیستن، از بیمارستان بیای و با کلی

 امید بخوای دوستانت رو از نگرانی در بیاری اما می بینی هیچ خبری نیست! یعنی خبری هست اما خبری که

باید باشه، نیست. بغض کردم، اشک ریختم... اشک ریختنم اشتباهه؟ حق دارم اشتباه کنم.

*** نمیشناسمت. کامنت هات شبیه نوشته های هیچ کس نیست، من هم نمیتونم به کسی شک کنم .

بدون نام می نویسی و با این حال، خصوصی. این یعنی اینکه دلت نمیخواد کسی از وجودت باخبر باشه. اینقدر

دقیق من رو میخونی که اطمینان دارم، پاسخ حرف هات رو ، از لابه لای نوشته های سرشار از اوهام هر پست،

تشخیص میدی. گاهی فکر میکنم کاش حداقل آدرس ایمیلت رو داشتم اما آخرش به این نتیجه میرسم که

داشتن کامنت های زیبات و پاسخ های رمزدار خودم، از هر نوع رابطه ای شیرین تره.

اینها رو نوشتم تا فقط ازت بخوام همیشه باشی. بیتاب شدن برای خوندن کامنت هات، لذت بخشه.

.................... اما تو خدا ! اگه امکان داره حکمتت رو نادیده بگیر و بگو دقیقا تا چه زمان باید تاوان تصادف

لعنتی چندسال قبل رو بپردازم؟؟؟ تا کی قراره هر دفعه یه درد مزخرف جدید تو وجودم بنشینه ؟

تصادفی که ظاهرا مقصر نبودم. به نظرت ازش کم ضربه خوردم؟ کم من رو از زندگی جا گذاشت ؟ کم بود که

باعث شد علائقم رو ، ورزشم رو کنار بگذارم؟ پیرم کرد، این هم کم بود؟ 

فقط دلایل قدیمی رو کنار بگذار که دیگه قانع کننده نیست


پاورقی : یه بویی میاد!!!

اشتباه نکنید لطفا. بوی خوبیه. از همین اطراف بوی عاشقی میاد... از بچه های وبلاگ هستن دیگه. امیدوارم به زودی صدای این بو رو هم در بیارن

از هم اکنون واستون خیییییلی خوشحالم تا بعدش

+ تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 17:17 نويسنده نسیم |
 

 4 اردیبهشت ماه :

مامان زرین همچین روزی به دنیا اومده

فاصله ها داریم. فاصله هایی که همیشه وجود داشتن. امسال اما به نوع اونها هم اضافه شده!

اصلا هیچی ...

زرین تاج! تاج سرم!

مثل همیشه، لیلیوم زرد

تولدت مبارک...

...........................

6 اردیبهشت ماه :

 تئودور باشی یا فئودوریک! آهنگر یا آتش زر! جوکر یا... یا خالقشان

خشایار یا علیرضا... در حال حاضر مسئله ی مهم تر اتفاقی است به نام تولد

 تحلیل چنین اتفاقی، همیشه ذهنم را مغشوش تر میکند. اما یک چیز را خیلی خوب می دانم. همین ذهن ، تولد را تارترین تصویر عالم می بیند!

تار یعنی مهم!

و من آرزو دارم این تصویر مهم ، همیشه برای تو زیبا باشد.

...........................

12 اردیبهشت ماه :

صبا جان من

صبولی نازنین

دخترک مهربان!

حتی اگر حرص بخوری و اخم کنی، بازهم با صدای بلند یا در دلم صدایت میزنم دختر... دخترک...

پاکی ، طراوت ، صداقت و یکرنگی!

وقتی میگویم دخترک، ناخودآگاه به همراهش، تمام این صفات در ذهنم نقش می بندد. و تو برایم همین دخترک هستی با تمام این صفات.

آرزو می کنم شادترین لحظات را در این روز داشته باشی و خوب میدانی که آرزویم صادقانه است.

دوست داشتم خودم هم باشم تا حسابی خوش بگذرانیم اما خوب ... نشد دیگه

به هرحال............ تولدت مبارک

*** روز معلم هم هست انگار

 یکدانه خواهر بزرگوارم! شیرین بانو!

روزت مبارک

کادوهاتم نصف، نصف

آفتابگردان عزیز! خانم شهبازی عزیزدلم!

برای شما هم مبارک باشه

+ تاريخ پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 1:0 نويسنده نسیم |
 

میان من و باران نسبتی است . میان آسمان و نسیم هم!

قانون نسبیت آتش و آب را که درک کنی، بلاشک متوجه ارتباط نسیم با آسمان خواهی شد و در این مرحله احتمالا حل مسئله ی زمستان و دلیل گم شدنش در هیاهوی نسیم برایت آسان تر می شود.

سردی آب، گداختگی تن بی تاب را از بین نمی برد. باران هم خاطرات زشت و ویران کننده را نشست.

هیچ انسان سالمی ذاتا و بی دلیل از...

قصد ماندن داشتم! به یگانگی تو قسم خوردم... حتی زمانی که دستانش راه نفس کشیدن را بسته بود... حتی آن زمان که آبرویی ریخت... آن زمان که کودک بی گناهی مرد... و آن زمان که نامم، لقب هرزه را به دوش کشید...

کوچ نسیم با سلب شدن حقش از حرف زدن، رخ داد...

بس است خنده های اجباری ... دویدن های بی هدف... تلاش های مکرر ... لحظه های بی احساسی

که از پوچی حتی حوصله ی خستگی را هم ندارند...  نفسی که با منت بالا بیاید، به درد زدن حرف های

مفت هم نمیخورد!

نفس را وقتی میخواهم که در نی بدمد

شراب میخواهم... شرابی که با معجزه اش راستگویم کرد

حقایقی از سر مصلحت! شهادت دروغین شاهد ، محض رضایت قلب کینه دار ! قتل فرزندی نوپا، در

اوج نئشگی مادر ! طناب دار بر گردن مادری فاحشه با امضای شاکی یا همان پدر بی عاطفه !

توان تظاهر به خوب بودن، ته کشیده است .  بهشتت را در پس کوهستان دیدم ...

یکتا خالقم هستی و این را از کتاب محمد فهمیدم... از دوزخی که دانته در سوزان ترین قسمت آن،

یهودای خائن را به آتش کشید ... از مطلق بودن شیطان و خدایی تو که من را حیوانی طراح نامید ...

 از رویاهای منطق حقیقی افلاطون ... از شور دف مولانا ... اینها که هیچ! ... من یکتا بودنت را با

لمس هستی نسیم فهمیدم...

دلیل نماندن تو را که کشف کنم، شاید چشمانم را از آن جسد آواره پس بگیرم.

تو می دانی! دلیل ماندن نسیم و همراه نشدن با سفر کرده ها!

حقیقت مصلحتی من هستم ! همان شهادت شاهد ! قلب کینه دار و همان خاطرات زشت فراموش نشده !

کهکشان ، انتظار دفنت را میکشد!

+ تاريخ دوشنبه 28 فروردین1391ساعت 4:33 نويسنده نسیم |
 

و تبریکی دیگر!

بیست و سومین روز از اولین ماه فصل شکوفه ریزان

فصل بهار و تولدهای بهاری

تولد دوست و همراه همیشگی

آرش عزیز که قلب مهربانشان، بهانه ای است زیبا برای گشت و گذار در وبلاگ یک فنجان قهوه تلخ.

می دانید که! به بلاگفا اعتباری نیست !

بنابراین

سالروز تولدتان مبارک

و امیدوارم هوای دلتان همیشه بهاری باشد

پاورقی : چندین تولد در اردیبهشت ماه داریم و خوشحالم که اولین نوشته های سال ۹۱ با اخبار شاد شروع میشه.

+ تاريخ سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 14:34 نويسنده نسیم |

واقعیت اینه که حرف زیاده اما حوصله کم...

از مسافرت  برگشتم و دارم تمام وبلاگ ها رو میخونم. اینکه کامنتی نگذاشتم، دلیلش نداشتن تمرکز هست و نه چیز دیگه. بلد نیستم بی دقت بخونم، باید نوشته ها درک بشه یا حداقل بتونم در موردشون فکر کنم. خلاصه اینکه نسیم حضور داره!

امممممماااااا...........

شاید بهترین خبرو پرشورترین صدایی که میشد تو این روزها بشنوم، خبر ازدواج تو بود که باعث شد اینجا تازه بشه.

ازدواج یکدانه جوجه کلاغ نسیم ...............

مریم نازنینم!

خوشحالم برای تو ..... و برای مسعود عزیز....

سالها صبوری ات را می ستایم

اکنون یکدل شدنتان را باور کرده ام و خیالم آسوده است

شور و شوقتان جاودان

عشقتان همیشگی 

+ تاريخ شنبه 19 فروردین1391ساعت 19:23 نويسنده نسیم |
عقل و منطق انسان حکم میکنند وقتی یکسال رو پشت سر گذاشتی، بنشینی و لحظات سال سپری شده رو موبه مو مرور کنی. تا بدونی  چه چیزهایی به دست آوردی ؛ چه چیزهایی از دست دادی.

....

مو به مو مرور کرده ام خودم را....

وقتی از کنار خودت رد میشوی، بایست...

نیمه ای جنازه

و نیمه ی دیگرم روح...

جنازه و روحی که هیچ گاه گوری پیدا نکرد!

برف های ناکام

رویش جوانه و آغاز...

اما...

 دلتنگ زمستانم...

زمستان ناکام ذهن بیقرار نسیم ...

به انتظارت خواهم ماند...

به .... انتظا......رت....... خواهم...... ماند........

+ تاريخ دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 23:21 نويسنده نسیم |